
دلم برات تنگ شده بود وبلاگ قشنگم.
کلی آزمون و خطا کردم تا پسوردت یادم بیاد!
الآن که نگاه میکردم، دیدم آخرین مطلب برای تیرماه سال 86 بوده و هم اکنون ما در تیرماه سال 88 هستیم.
واقعاً چقد این مدت سرم شلوغ بود یعنی فکرم درگیر بود.
واااااااای اصلاً یادم رفته بود که مطلبام چیا بودن!
یه وقتایی چه همدم خوبی بودی هرچند اون موقع هم باید توی لفافه مینوشتم ولی خوب بازم آرام بخش بود.
یه دستی به سر و روت میکشم و دوباره برمیگردم.
توی این دوسال خیلی از لحظه های شیدایی اتفاق افتاد که ننوشتم، امیدوارم حافظم یاری کنه و همشو بنویسم.
من برمیگردم مث قبل اما با غم کمتر.
میدونی دیگه خسته شده بودم حتی حوصله خودمو فکرامم نداشتم! آخه توی این دوران خیللللللی انرژی ازم گرفته شد، از هر رقمی که فکرشو بکنی.
الان فکرم آرومتره.
نمیخوام بیشتر حرفی بزنم هرچند که خیلی ناگفته ها دارم که توی این دو سال...
ولی واقعاً یه جاهایی باورم نمیشد که این منم که دارم اینجوری عذاب می کشم.
خداروشکر انگاری تموم شده، امیدوارم.
من برگشتم اما هنوز هم کامل نه.
اما برمیگردم همدم شیدایی های من.
جاني کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالي براي ديدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه.
مادربزرگ يه تيرکمون به جاني داد تا باهاش بازي کنه. موقع بازي جاني به اشتباه يه تير به سمت اردک خونگي مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت.
جاني وحشت زده شد ... لاشه رو برداشت و برد پشت هيزمها قايم کرد. وقتي سرشو بلند کرد ديد که خواهرش همه چيزو ديده ... ولي حرفي نزد.
روز بعد بعد ازناهارمادربزرگ گفت: «سالي بيا تو شستن ظرفا کمکم کن» ولي سالي گفت: «مامان بزرگ جاني بهم گفته که ميخواد تو کاراي آشپزخونه کمک کنه» و زير لبي به جاني گفت: «اردکه رو يادت مياد؟» ... جاني ظرفا رو شست.
بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که ميخواد بچه ها رو ببره ماهيگيري ولي مادربزرگ گفت: «متاسفانه من براي درست کردن شام به کمک سالي احتياج دارم» سالي لبخندي زد و گفت: «نگران نباشيد چونکه جاني به من گفته ميخواد کمک کنه» و زير لبي به جاني گفت: «اردکه رو يادت مياد؟» ... اون روز سالي رفت ماهيگيري و جاني تو درست کردن شام کمک کرد.
چند روزي به همين منوال گذشت و جاني مجبور بود علاوه بر کاراي خودش کاراي سالي رو هم انجام بده. تا اينکه نتونست تحمل کنه و رفت پيش مادربزرگش و همه چيز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندي زد و اونو در آغوش گرفت و گفت: «عزيزدلم ميدونم چي شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چيزو ديدم اما چون خيلي دوستت دارم بخشيدمت. من فقط ميخواستم ببينم تا کي ميخواي به سالي اجازه بدي به خاطر يه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگيره!»
گذشته شما هرچي که باشه، هرکاري که کرده باشيد.. هرکاري که شيطان دايم اون رو به رختون ميکشه (دروغ، تقلب، ترس، عادتهاي بد، نفرت، عصبانيت، تلخي و...) هرچي که هست... بايد بدونيد که خدا کنار پنجره ايستاه بوده و همه چيز رو ديده. همه زندگيتون، همه کاراتون رو ديده. اون ميخواد که شما بدونيد که دوستتون داره و شما رو بخشيده... فقط ميخواد ببينه تا کي به شيطان اجازه ميديد به خاطر اين کارا شما رو در خدمت بگيره!
استادى در شروع کلاس درس، ليوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند ٥٠ گرم، ١٠٠ گرم، ١٥٠ گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمیدانم دقيقاً وزنش چقدر است. اما سوال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هيچ اتفاقى نمیافتد.
استاد پرسيد: خوب، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم، چه اتفاقى میافتد؟
يکى از شاگردان گفت: دستتان کمکم درد ميگيرد.
حق با توست. حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگرى جسارتاً گفت: دستتان بیحس میشود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگيرند و فلج میشوند. و مطمئناً کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند.
استاد گفت: خيلى خوب است. ولى آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روى عضلات میشود؟ من چه بايد بکنم؟
شاگردان گيج شدند: يکى از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد.
استاد گفت: دقيقاً. مشکلات زندگى هم مثل همين است.
اگر آنها را چند دقيقه در ذهنتان نگه داريد، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانیترى به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد. اگر بيشتر از آن نگهشان داريد، فلجتان میکنند و ديگر قادر به انجام کارى نخواهيد بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهمتر آن است که در پايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد. به اين ترتيب تحت فشار قرار نمیگيريد، هر روز صبح سرحال و قوى بيدار میشويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مسئله و چالشى که برايتان پيش میآيد، برآييد!
دوست من، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذار. زندگى همين است!
عشق قهار است و من مقهور عشق چون قمر روشن شدم از نور عشق
عشق نیروییست که خیلی از روانشناسان درباره آن بسیار تحقیق کرده اند ... اما به راستی عشق چیست ؟ به چه معناست ؟ ![]()
|
این گرایش همان چیزی است که گفتیم میتوانیم نام آن را " عشق و پرستش " بگذاریم و بگوییم از مقوله " عشق و پرستش " است. این مطلب یک امر بسیار محسوسی هست که در انسان زمینه چیزی وجود دارد که ما آن را " عشق " مینامیم. عشق ، چیزی است مافوق محبت ، محبت در حد عادی ، در هر زمینه نیز در انسان وجود دارد ، زمینه چیزی که آن را معمولا " عشق " مینامند. |
در زبان عربی میگویند کلمه " عشق " در اصل از ماده " عشقه " است ، و " عشقه " نام گیاهی است که در فارسی به آن " پیچک " میگویند که به هر چیز برسد دور آن میپیچد ، مثلا وقتی به یک گیاه دیگر میرسد دور آن چنان میپیچد که آن را تقریبا محدود و محصور میکند و در اختیار خودش قرار میدهد.
یک چنین حالتی در انسان پیدا میشود و اثرش این است که بر خلاف محبت عادی انسان را از حال عادی خارج میکند، خواب و خوراک را از او میگیرد، توجه را منحصر به همان معشوق میکند، یعنی یک نوع توحد و تأحد و یگانگی در او به وجود میآورد، یعنی او را از همه چیز میبرد و تنها به یک چیز متوجه میکند به طوری که همه چیزش او میشود، یک چنین محبت شدیدی.
در حیوانات چنین حالتی مشاهده نشده است. در حیوانات ، علائق حداکثر در حدود علائقی است که انسانها به فرزندانشان دارند. یا همسرها نسبت به هم دارند. اگر غیرت دارند، اگر تعصب دارند، هر چه که نسبت به اینها دارند، در حیوانات هم کم و بیش پیدا میشود. ولی این حالت به این شکل ، مخصوص انسان است.
اینکه اصلا ماهیت این حالت چیست، خود یکی از موضوعات فلسفه شده است. ابن سینا رساله مخصوصی دارد در " عشق " . همچنین ملاصدرا در کتاب اسفار در بخش الهیات ، صفحات زیادی حدود چهل صفحه را اختصاص داده است به تفسیر ماهیت عشق که این حالت چیست که در انسانها پیدا میشود ، کما اینکه امروز هم مسأله عشق در " روان تحلیلگری " تحلیل میشود که واقعا ماهیت این حالت در انسانها چیست ؟
لطفاْ بقیه مطلب را بخوانید و نظر بدهید .... عشق از دید شما به چه معناست ؟ فرار نکن نظر بده ![]()
هدف مديريت خشم، كاهش احساسات هيجاني و برانگيختگي جسماني است كه به موجب خشم بوجود ميآيند. شما نميتوانيد از چيزها يا افرادي كه شما را عصباني ميكنند، دوري كنيد، يا اين كه آنها را تغيير دهيد. ولي شما ميتوانيد ياد بگيريد كه چگونه واكنشهايتان را كنترل كنيد.اما چرا برخي افراد بيشتر از ديگران عصباني ميشوند؟ به گفته دكتر «جري دفنباچر»- روانشناسي كه در زمينه مديريت استرس متخصص است- برخي افراد تندخوتر از ديگران هستند، آنها آسانتر و شديدتر از افراد ديگر عصباني ميشوند. آنها بعضي اوقات از لحاظ اجتماعي كنارهگير ميشوند و قهر ميكنند. همچنين، تحملشان در برابر ناكامي كم است و احساس ميكنند كه نبايد دستخوش ناكامي، دردسر و آزردگي قرار بگيرند. پرسش مهمي كه مطرح ميشود اين است كه چرا اين افراد، اين روش را در پيش ميگيرند؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست، فرض کن مرگ قناری در
قفس هم مرگ نیست،
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرُست!
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست!
در کویری سوت و کور در میان مردمی با این مصیبت ها صبور،
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق، گفتگو از مرگ انسانیت
است!
کسی که چرایی زندگی را یافته است،
با هر چگونگی خواهد ساخت.
We are dreaming of tomorrow, and tomorrow isn’t coming; we are dreaming of glory that we
Don’t realy want.
We are dreaming of a new day when the new day’s here already.
We are running from the battle when it’s one that must be
fought.
-And still we sleep.
We are listening for the calling but
never really heeding,
Hoping for the future when the future’s only plans.
Dreaming of the wisdom that we are
doding daily,
Praying for a savior when salvation’s in our hands.
-And still we sleep.
And still we pray.
And still we fear…
And still we sleep.
ما در رؤیای فرا رسیدن فرداییم و فردا نمی آید؛
ما در رؤیای شکوه و افتخاری غوطه وریم که خود، نمی خواهیمش.
خوابِ روزی نو را می بینیم، غافل از اینکه همین امروز است آن.
ما رویگردان از رزمیم، آن دم که باید در آن قدم بگذاریم
و ما همچنان در خوابیم
ما ندا را می شنویم اما به آن وقعی نمی نهیم،
امید بر آینده بسته ایم؛ آینده هم تنها نقشی است بر آب.
در آرزوی خِرَدی هستیم که همواره از آن سرباز می زنیم.
ظهور منجی را به نیایش ایستاده ایم، اما نجات خود در دستان ماست.
و ما همچنان در خوابیم.
و همچنان در نیایشیم.
وهمچنان هراسانیم...
و ما همچنان در خوابیم.
ن.ه. کلاین بام
فروردين
اگر ورزشكار و هنرمند نيستيد پس حتما از جمله كساني هستيد كه مرتب در حال جدل و پس زدن رقبائيد و به اصطلاح ميكوشيد تا به حق خود برسيد. در زمينه مسائل احساسي و عاطفي، يك نوع يك دندگي و لجاجت در ميان نيمي از متولدين اين ماه ديده ميشود كه تا حدي باعث كدورت شده ولي در پايان به نقطه روشن و مثبت ميرسند. در سال جديد حسن نيت شما باعث رفع دلتنگيها و كدورتها ميشود .از اين بابت هراسي به دل راه ندهيد كه با شكست و ناكامي روبهرو نشويد. با زيركي كه داريد از بنبستها رهايي خواهيد يافت. اجازه ندهيد از صداقت و انسانيت شما سوءاستفاده شود. يك نفر، كمك شاياني به شما خواهد كرد كه هيچگاه تصورش را نميكرديد. اين كمك در زمينه كاري شماست. صبر كنيد كه صبر، علاج همه دردهاست. در سال جديد بيشتر به فكر آيندهتان باشيد، او سالهاست كه منتظرشماست.
ارديبهشت
جوانترها بدانند كه زندگي بلاتكليف، جز افسردگي و انزواطلبي چيز ديگري ندارد. در روحيه كسل خود غرق نشويد و با اجتماع اطراف خود هماهنگ شويد. در سال جديد عدهاي با شما برخورد خواهند داشت كه باعث تحولات جديد در زندگي و كارتان خواهند شد. صبر داشته باشيد چرا كه هر چيزي براي وقوع، زماني را ميطلبد. در زمينه كاري، رقابتي داريد كه موفقيت شما در اين زمينه حتمي است. چشم دل باز كنيد تا خوشيها را هم ببينيد و با ديگران تقسيم كنيد. از نااميدي فاصله بگيريد و در سلامتي روحتان كوشش كنيد. همكاري در محيط كار براي شما مفيد است. بازنگري در موضوعات ارزشمند برايتان مناسب است. در سال جديد منتظرتان را بيش از اين در انتظار نگذاريد و زودتر اقدامي بكنيد. اتلاف وقت بيش از اين جايز نيست.
خرداد
در سال جديد در زمينه كاري و شغلي براي متولدين اين ماه موفقيتهايي پيش ميآيد. عدهاي كه شغل خود را به عللي از دست دادهاند امكان يافتن كار تازه بهتري دارند. سرگرم مسائل غيرضروري نباشيد كه مهمتر از اينها را در پيش داريد. اخلاق خوش را فراموش نكنيد. زود و بيجهت عصباني نشويد كه هيچ نتيجهاي ندارد. سستي را كنار بگذاريد و هر كاري را كه آغاز كرديد تا به انتها انجام دهيد، هر چند كوچك باشد. بدون مشورت والدين و بزرگترها كاري را شروع نكنيد، بگذاريد پشت شما گرم باشد. سعي كنيد لابهلاي موفقيتهاي حاصله گم نشويد و مغرور نگرديد كه غره شدن، دوري از ديگران را در پي دارد. احترام و محبت، تنها هدايايي هستند كه ميتوانيد به محبوبتان هديه كنيد. پس چرا معطليد؟ عشق پشت در ايستاده بيابيدش؟...! سال جديد آمده و در ميزند.
تير
سعي كنيد در سال آتي از زندگي بهره كافي را ببريد كه اين به نفع شماست.يك نقل و انتقال بزرگ، فكر شما را به خود مشغول ساخته ولي احتياط را از دست ندهيد كه احتياط شرط اساسي عقل است. مسائل بين شما و همكارانتان يا حتي دوستان و آنهايي كه در غم و شادي شما شريك بودهاند، سرانجام به پايان خواهد رسيد. هرازگاهي نگاهي به گذشته بيندازيد، نه خيلي دور، همين چند روز پيش... چگونگي رفتار و امورتان را تجزيه و تحليل كنيد. از ناكاميها عبرت بگيريد و از كاميابيها بهرهمند شويد. در سال جديد سعي كنيد گامهاي ترقي را قدم به قدم برداريد و در هر صورت محتاط باشيد. به احساسات اطراف خود توجه كنيد، بيتفاوت از كنار آنها نگذريد، شايد همانها سرنوشت شما را بسازند يا آينده شما باشند. يك (بله) كار را تمام ميكند، به شرطي كه جوانب را در نظر بگيريد.
مرداد
شهريور
اعصاب خسته شما نياز به استراحت دارد. در محيط كار ممكن است اختلاف نظرهايي پيدا كنيد كه بايد باحوصله باشيد و محبوبيت خودتان را حفظ كنيد. پندها و اندرزهاي اطرافيان را به گوش جان بخريد كه ارزشمند است. لحظههاي زندگي را غنيمت بشماريد و به فرداهاي دور بينديشيد و پشيمان روزهاي رفته نباشيد. در سال جديد با اميدواري به افقهاي رو به رو بنگريد و به هدفهاي خويش بدون هراس دست يابيد، هرچند كه به نظر دور ميآيد اما محقق ميشود. گرهها را با دست باز كنيد نه با دندان و مراقب سلامتيتان باشيد. ممكن است برخي از فشارها شما را بيش از پيش خسته كند اما نگران نباشيد. گاهي اوقات شما يادتان ميرود كه قلبي برايتان هميشه ميتپد، پس تپش آن را با تپش قلب خود پاسخ گوييد.
مهر
بگو مگو و بحث و جدلهايي در ميان خانواده بروز كرده كه بايد با سياست و گذشت در رفع آنها كوشش كنيد، چرا كه ادامه آنها سبب از هم پاشيدن خيلي از پيوندهاي ديرين ميشود. از بند خواستهها و تفكرات ديگران دوري كنيد و هرگز شرمسار و سرافكنده نباشيد. از گذشتهها درس بگيريد اما هيچگاه نگذاريد كه ديگران آينده شما را رقم بزنند. حضور خودتان را اثبات كنيد و نشان دهيد كه شايستگي انجام هرگونه فعاليتي را داريد. قراردادهايي جهت منعقد نمودن به شما پيشنهاد ميشود كه به احتياط در آنها بسيار توصيه ميشود. اين روزها زندگي اجتماعي و احساسي شما غني است. چه بخواهيد چه نخواهيد، بايد بدانيد كه عاشق شدهايد. قدر حرمتها را بدانيد و دوستان خود را از خود دور نكنيد. او شما را دوست دارد.
آبان
آن دسته از افرادي كه تا امروز متكي به ديگران زندگي كردهاند، بايد به يك اقدام اساسي دست بزنند و به فكر يك مسير مستقل و تكيه به خلاقيت و قدرت خود باشند. گاهي اوقات از وضعيت پيش آمده خسته ميشويد و از همه چيز و همه كس ايراد ميگيريد. بايد در رفتار و كردار خود تجديدنظر سريع به عمل آوريد، چون باعث دوري دوستان و آشنايان ميشود.در سال جديد، قدر موقعيتها را بدانيد، انتظارات شما برآورده ميشود. حوادثي در راه است كه نتايج ثمربخشي خواهد داشت. با خانواده با محبت برخورد كنيد كه دعاي والدين اثر عجيبي به همراه دارد. وضعيت مناسب مالي شما دليل اين نميشود كه بيحساب خرج كنيد. نظم مسائل مالي را حفظ كنيد تا دچار دردسر نشويد. تنهايي و انزوا را رها كنيد و به دنبال شكوفايي تواناييهايتان باشيد. او شما را دوست دارد، شما چهطور؟
آذر
استقلال، ايدهالترين هدفي است كه ميتوانيد داشته باشيد، پس تصميم به زندگي مستقل، عقلاني است و بايد با يك اقدام حسابگرانه و دورانديشي صورت پذيرد تا با ناكامي و شكست مواجه نشويد. هيچگاه تحت فشار، كاري را انجام ندهيد كه سبب رويدادهاي ناخوشايندي ميشود، بهخصوص ازدواج كه بهطور حتم بايد با اراده قلبي و خواسته خود فرد باشد. پس فكر كنيد تا به آنچه كه در آرزوي آن بوده ايد و ذهنتان به آن مشغول بوده برسيد.براي يكي از آشنايان مشكلي پيش آمده كه دلجويي شما نگراني آنها را كاهش ميدهد. غرور را از قلب خود جدا كنيد. روابط شخصي و خانوادگي خود را گسترش دهيد. نگران نباشيد و لبخند بزنيد و تعامل مهرآميز را فراموش نكنيد. به فكر او باشيد، چرا كه او به فكر شماست.
دي
وفاداري را سرلوحه قرار دهيد ولي در عين حال تودار هم باشيد. قدر دوستان صادق و صميمي خود را بدانيد و نقش آنها را در زندگيتان خوب مورد ارزيابي قرار دهيد. به وعدههايتان عمل كنيد. هيچ مسئلهاي غيراخلاقيتر از خلف وعده نيست. شما بسيار مورد اعتماد اطرافيان هستيد، صفتي كه از هر ثروتي ارزشمندتر است. مشكلي كه مدتها شما را رنجانده، به خودي خود حل ميشود. براي آشتي پيش قدم شويد چرا كه دوستي در انتظار شماست.ممكن است تضادهاي خانوادگي پيش بيايد كه نگرانكننده خواهد بود. داراييهاي شما با يك تصميم و تغيير به جا فعال خواهد شد و در كل، تغييرات نامنظمي برايتان پيش ميآيد، اما كماكان شما نظم خود را داريد و كمتر دچار دردسر ميشويد، پس نگران نباشيد. در سال جديد منتظر نسيم عاشقي باشيد، پنجره دل را باز كنيد تا احساسش كنيد.
بهمن
گناه و اشتباه اطرافيان را بزرگ نكنيد و تا حدامكان به آنها فرصت جبران بدهيد تا به صورت يك مسئله حاد در نيايد. تا قدرت داريد شادي و اميد را به زندگي راه بدهيد و اجازه ندهيد ياس و افسردگي و نااميدي از در و ديوارها خود را وارد كنند. با عبرت گرفتن از گذشته، حال را به بهترين نحو ممكن طي كنيد. از تجربههاي ديگران هم استفاده كنيد و فصلي نو در روابطتان بگشاييد و دور بدبيني را خط بكشيد كه شما را از همه دور ميسازد. يك خبر غيرمترقبه دريافت ميكنيد؛ چيزي كه از آن قطع اميد كرده بوديد. تغييراتي در زمينه خانوادگي و شغلي برايتان پيش ميآيد كه شما را به ياد خاطرات گذشته مياندازد. در سال جديد، زمان آن است كه يك تصميم جديد در برداشتن گامهاي خود اتخاذ كنيد. عشق را شوخي نگيريد، چرا كه ممكن است سرنوشت انسانها را تغيير دهد.
اسفند
از انتقاد و سرزنش دست بكشيد و فضاي خانوادگي و حرفهاي خود را به فضايي دوستانه مبدل سازيد. براي هماهنگي سلامت جسم و روح تلاش كنيد. ياد بگيريد براي امروز زندگي كنيد و به خاطر داشته باشيد كه بيدوست و بيعشق، زندگي هيچ نخواهد بود و بدانيد كه زندگي وسعتپذير است و يك لحظهاش را نبايد تباه كرد تا آنكه به هدفها دست يابيد. مدتي است كه به انتظار نشستهايد، اما امسال ديگر پايان راه است و آرزوهايتان به سرانجام خواهد رسيد. انتظارتان به زودي به نتيجه خواهد رسيد. در سال آتي، از همان روزهاي اول، قدمهايتان را در زندگي به درستي برداريد. امسال با خود عهد كنيد كه اشتباهات بچهگانه را تكرار نكنيد و قدر فرصتها را بدانيد... به فكر روزهاي خوب باشيد، هم شما و هم همدم شما در زندگي.
من هروقت کمتر وقت میکنم به وبلاگ رسیدگی کنم، شماها بیشتر سر می زنین!!!
والا هنوز از نتایج اون خبرا خبری نیست اما در مورد خودم باید بگم که کمی درگیر کارای دانشگاهم، چه درسی و چه فرهنگی
سرم خلوت تر بشه آرشیو رو تکمیل میکنم.![]()
راستی من عید هم اصلاْ نیستم اما خداحافظیش بمونه برای زمان رفتن (اینو گفتم برای اونایی که از عید سراغ میگرفتن.)
فعلاْ ![]()
اگر کاملا مطمئن هستید کلیک کنید!
منبع:http://arash-ak.blogfa.com/
الآن دلم هیچی نمی خواد به جز آرامش
همیشه از تنها بودن می نالیدم، از توی جمع بودن ولی عملاً یکی بودن. می نالیدم از اینکه همیشه جواب اعتماد،اعتماد نیست یا از اینکه همیشه جواب خوبی، خوبی نیست و هزار جور ازاین همیشه هایی که همه فعل هاشون منفیِ.
اما الآن حسی رو دارم که تمام اینارو پوشش میده، حسی که همیشه نمی شه محرکش رو تشخیص داد و اثرش رو از بین برد. به وجود اومدن و پا گرفتنش به اندازه ی وجودش برام مهم نیست اما از هر جا میاد و به هر طریقی که ناخونده وارد میشه... .
دلم آرامش می خواد، آرامشی که با هیجان های مثبت همراهِ.
آلان هم از تنها بودن می رنجم، از درک نشدن، از.... از هر چیزی که بهم القا بکنه که با تمام آدم ها و وسایلی که هست تو باز هم "تو" هستی و ما نخواهی شد همون طور که تا الآن نبودی. چرا هر از گاهی "من ها" میشه "ماها" اما هیچ وقت پایدار نیست.
دلم ثبات می خواد اما نَه موقت.
الآن برعکس قبل شده. قبلاً آرامش زمینه بود و استرس ها و احساس های بد و عذاب آور می اومدن و می رفتن اما فکر می کنم الان... . شاید بر حسب شرایطی که میگذرونم دارم یه جورایی با بدبینی... .
اصلاً نمی دونم چرا اینا رو نوشتم و حالا هم واردشون کردم اینجا. خیلی کم پیش میاد که حرفامو روی کاغذ ببرم و زمان هایی هم که این کار رو می کنم همون جا کاغذشو پاره می کنم که دیگه هیچ وقت باهاش روبرو نشم اما نمی دونم این یکی چرا جز اون چندتایی شد که هنوز هم دارمشون.
شاید اونایی که منو میشناسن پیش خودشون فکر کنن که: « این جور حرفا از شیدا بعیده» یا اصلاً « شیدا هیچ وقت به جز خنده و شوخی و گفتن از شیطونی و مسخره بازی و ... هیچ چیزه دیگه ای بروز نمی داد».
آره قبول دارم اما این برهه ی زمانی خیلی برام وحشتناک بود و هست. آخه مگه یه آدم اونم من، چقدر تحمل داره؟! چقدر می تونه ببینه، بشنوه و لمس کنه تازه اونم چیزایی که نباید دیده بشن، شنیده بشن یا لمس بشن و خلاصه اینکه حس بشن.
نمی گم شونه خالی کردم یا کم آوردم. نَه، هیچ وقت اینو نمی گم چون می دونم و به خودم ثابت کردم که می تونم تحمل کنم و پشت سر بذارم اما الآن این برام مهمه که بتونم این حس هارو کنترل بکنم، بروز ندم و نهایتاً وقتی ای ها هم به گذشته ها پیوستن، پیروزمندانه به خودم نگاه کنم همین طوری که تا الآن یه همچین تفکری رو نسبت به خودم دارم.الآن پیش خودت می گی: مگه مثلاً چه شده؟! چی شده که این همه...؟!
می گم برات، برات توضیح میدم که چه خبرهایی شنیدم که .......، همه رو برات شرح میدم اما الآن نَه. هروقت که تونستم ازش عبور کنم و حلش بکنم. اما این موضوع فقطیکی از اون همه خبر ناگواره که تقریباً از همه عذاب آورتره. یکی دیگشون که خیلی رنج آوره و مدام عینّیتش رو می بینم تا سه ماه دیگه نتیجه اش معلوم میشه ولی امیدوارم خبر خوبی باشه.
اینا همه لحظه های شیدایی هستن ولی از کدوم نوعش رو خودت تشخیص بده!
یه حرف دیگه (حتی بعضی هاتون این مطلب رو بهم گفته بودین): تویی که منو میشناسی و توی این مدت با من برخورد داشتی و بعد از این هم با هم روبرو خواهیم شد، پیشاپیش ازت عذر می خوام اگر که اونی نبودم که همیشه بودم، شاید کمی بدخلق تر، زودرنج تر، بی تفاوت تر و... .
ببخشید.
«مهربانی»
مهربانی جاده ای است
که هرچه پیش تر روند، خطرناک تر می گردد.
نمی توان بازگشت...
اما لحظه ای باید درنگ کرد
و شاید چند گامی بر بیراه رفت.
مدتی است بر جاده ی هموار می رانیم...
حرف های نزدیک دارند فرا می رسند،
خطرناک است!
"شریعتی"
«قفس کوچک»
هر لحظه حرفی در ما زاده می شود.
هر لحظه دردی سر بر می دارد
و هر لحظه نیازی
از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می کند.
این ها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند.
مگر این قفس کوچک استخوانی،
گنجایشش چه اندازه است؟
"شریعتی"